X
تبلیغات
رایتل
 

کاردرمانی در بیماران روانی

نظرات (4)

افسردگی

بیماری های نورولوژیک می توانند به افسردگی واضح منجر شوند. بیماری پارکینسون، مولتیپل اسکلروزیس، سکته ها و ضربه های مغزی و آسیبهای نخاعی از آن جمله اند. این افسردگی ممکن است واکنشی یا ثانوی به فرآیند آسیب زای مغزی باشد. نشانه های بیماری افسردگی معمولا در سه حوزه قابل مشاهد ه اند، تنظیم خلق، شکایات جسمی و وضعیت شناختی. کناره جویی، تمرکز ضعیف و نا امیدی شدید در این بیماران دیده می شود که ممکن است با خستگی، یبوست، کاهش اشتها، بیداری سحرگاهی و کاهش میل جنسی همراه باشد. در موارد مشکوک به افسردگی باید الگوهای رفتاری و وضعیت خلقی قبلی و فعلی بیمار را با توجه به اطلاعات به دست آمده از تاریخچه، مقایسه و در صورت لزوم از طریق روان سنجی مقایسه نمود.

خستگی مزمن

خستگی مزمن حالی است که در بیماران نورولوژیک زیاد دیده می شود و مانع تشخیص صحیح می شود. اگر فردی دچار خستگی فرساینده مستمر یا عود کننده یا خستگی پذیری آسان شود و استراحت در بستر، خستگی او را رفع نکند و شدت آن تا حدی باشد که متوسط فعالیت روزانه فرد را حداقل به مدت 6 ماه تا زیر 50 درصد سطح فعالیت قبل از بیماری کاهش دهد، مشروط بر اینکه با ارزیابی کامل، سایر علل و عوامل جسمی رد شوند، فرد به خستگی مزمن دچار شده است.

واکنش هیستری

بیماری ها و ناتوانیهای مزمن اغلب به رفتارهایی منجر می شوند که بیانگر وجود ناتوانی، به میزانی بیشتر از آنچه از آسیب زمینه ای انتظار می رود، هستند. به نحوی که ناتوانی و معلولیت جنبه اغراقی پیدا می کند. اگر این جنبه اغراقی عمدی باشد، تمارض است ولی بیماری که به واکنش هیستری دچار شده نمی داند که اغراق می کند. او در واقع اضطراب یا افسردگی خود را به نشانه های جسمی تبدیل می کند.

تغییر خود پنداره

این حالت بیشتر در بیماران دچار آسیب نخاعی دیده می شود. آسیب نخاعی خالص با ضایعات مغزی و اختلال شناختی ناشی از آن همراه نیست و مشکلات خودپنداره در آن بیشتر جنبه روانی دارد.

درد مزمن

درد مزمن یکی از نشانه های بسیار ناتوان کننده است و این درد معمولا تحمل ناپذیر است، ولی اغلب در معاینات عادی، علائم آسیب شدید را نمی توان یافت. انواع مختلف درد مزمن نظیر کمردرد، درد لگن، درد صورت و نظایر آن، امروز یکی از پر هزینه ترین آسیبها به شمار می رود. در این موارد درد را باید بیشتر به مثابه راه حلی برای مشکل دید تا خود مشکل. درد رفتار غیر قابل پذیرش را پذیرفتنی می کند، مانند مواردی که درد دستاویزی برای کناره گیری از کار و چالش های محیط کار است.

 

هیجان پذیری مفرط

در برخی از اختلالات نورولوژیک به ویژه ضایعاتی که به طور ناگهانی و در منطقه وسیعی از مغز رخ می دهند، نظیر سکته های و ضربه های مغزی، نوعی حالت پرخاشگری یا عدم بازداری رفتاری هیجانی دیده می شود که بیشتر مربوط به اختلال در لوب فرونتال است. برای این افراد کنترل احساس سرخوردگی  و ناکامی دشوار است و به آسانی از ادامه کار صرفنظر می کنند. در برابر مشکلات تکانشی عمل می کنند. این افراد  گاه بردباری خود را چنان به سرعت از دست می دهند  که واکنش آنها خطر آسیب به دیگران را در بر دارد.

تغییرات شناختی

در برخی از اختلالات و ضایعات نورولوژیک نظیر ضربه های مغزی، سکته های مغزی و ام اس گر چه از دست دادن کارکرد حرکتی مهم است، ولی اختلال در کارکرد شناختی از آن مهمتر است. کلیه فرآیند های ذهنی از ادراک، تفکر، یادگیری و یادآوری تشکیل شده اند و حتی ساده ترین کارها نیز به هماهنگی نواحی مختلف مغز نیاز دارد، مثلا در بیمار مبتلا به ام اس کمبود توجه و کندی پردازش به طور ثانوی به بروز اختلال حافظه منجر می شود. بیماران مبتلا به پارکینسون از لحاظ شناختی دچار حالت جاماندگی  هستند و از این رو در برابر تغییرات محیطی، خصوصا تغییر روال های عادی زندگی روزمره، یا یادگیری تکنیک های تازه مقاومت می کنند. معمولا وقتی مشکلات شناختی علنی می شوند، بیمار کناره جویی می کند.

 

ضایعات لوب فرونتال

1-فلج اسپاستیک

2-کندی حرکات

3-آپراکسی حرکتی

4- علایم مربوط به حافظه حرکتی ارثی

5-اختلال حرکتی تکلم

6- اختلال در انگیزش

7- اختلال در بازداری

8- اختلال در قضاوت اجتماعی

9- اختلال در انجام و تکمیل طرح های تصویری

10 اختلال در غلبه نیمکره ای

 

اختلال در انگیزش

در ضایعات بسیار شدید لوب فرونتال، حد نهایی این اختلال موسوم به بی انگیزشی ((amotivational stateمشاهده می شود.در این حالت بیمار در هر وضعیتی که او را قرار دهیم، بی حرکت باقی می ماند( مومی شکل). اگر غذا را در دهانش قرار دهیم به صورت واکنشی آن را می جود و بلع می کندف ولی اگر از گرسنگی هم بمیرد غذایی را که در دسترس  او گذاشته ایم  به دهان نخواهد برد یا اگر خطری او را تهدید کند از جا حرکت نخواهد کرد.

 اختلال در بازداری

ضایعات لوب فرونتال باعث بروز اختلال در رفتار می گردد. نمونه چنین اختلالی مسمومیت با الکل است که در آن شخص مست به طور موقت دچار اختلال در قشر ارتباطی لوب فرونتال می شود و به علت اختلال در بازداری مرتکب اعمالی کمی گردد که در موقع سلامتی انجام نمی دهد.

 

اختلال در قضاوت اجتماعی

این اختلال را در واقع می توان مربوط به همان اختلال در بازداری دانست، ولی از آنجا که رفتار غیر اجنماعی و عدم رعایت قوانین و موازین مختلف یکی از علائم بارز و شاخص قشر ارتباطی لو.ب فرونتال است می توان از آن به صورت مجزا یاد کرد.  نمونه چنین اختلالی را در افراد مسن فامیل و آشنای خود می توانیم مشاهده کنیم، مثل شخص مسنی که در جمع فامیلی لطیفه نامناسبی را بیان می کند یا اینکه با پیژامه از منزل خارج می شود. خودپسندی و خودمحوری  و عدم توجه به آرایش ظاهری از دیگر علائم است.

 

ضایعات هسته های قاعده ای مغز

بیماری پارکینسون

بیماری کره

آتتوز

همی بالیسم

دیسکینزی

ژیل دولاتوره 

 این بیماری احتمالا به علت حساسیت بیش از حد گیرنده های دوپامین (نوع D2) در سر هسته دم دار ایجاد می شود. تیکهای شدید و متعدد همراه با کوپرولالی( گفتن مکرر کلمات زشت، با حالت اجباری وسواس گونه به خصوص در مکانها و موقعیت هایی که بیشترین اثر ناخوشایند را می تواند داشته باشد) و اختلال در رفتار مشخص کننده این بیماری است. در مورد تیکهای ملایمتر و معمولی نیز اختلال رفتار(به صورت خفیفتر وجود دارد و احتمالا در این موارد  نیز افزایش حساسیت گیرنده های دوپامین  در سر هسته دم دار وجود دارد.

 

 

جنبه های روانشناختی مولتیپل اسکلروزیس

بطور کلی MS با توجه به درگیری مغز و محدودیتهایی که برای فرد ایجاد می کند، اختلالات روانپزشکی گوناگونی را برای بیمار ایجاد می کند که عبارتند از:

1-  اختلالات خلقی

2-  پسیکوز .

3-  تغییرات شخصیتی

4-  اختلالات شناختی

همچنین MS بدلیل مزمن بودن و محدودیتهای حسی و حرکتی باعث می شود واکنشهای روانشناختی را در فرد برانگیزد که از جمله  آنها کاهش اعتماد به نفس فرد قابل توجه است.

اختلالات خلقی

الف ) افسردگی :

در 62-45 % موارد بیماری MS، افسردگی را گزارش کرده اند. تفاوت آمارها به خاطر استفاده از تکنیکهای مختلف ارزیابی است که کیفیت های متفاوتی دارند. با این حال شیوع افسردگی در MS  بیشتر از جامعه عادی است و 25-50% این بیماران از افسردگی رنج می برند .

افسردگی بالاتر باعث افزایش میزان خودکشی در این بیماران می شود. عوامل خطر خودکشی در بیماران MS عبارتند از: 1- جنس مذکر 2- شروع بیماری قبل از 30 سالگی 3- تشخیص جدید اختلال MS .

علت افسردگی در MS ناشناخته باقی مانده است با این حال می توند بدلیل درگیری مغز و یا واکنش به زندگی همراه با محدودیت و بیماری مزمن باشد ولی پایه ژنتیکی برای افسردگی در MS کشف شده است.

شواهدی در دست است که افسردگی در MS احتمالاً به دلیل demyelination اعصاب مغزی است. اولاً میزان افسردگی در MS بالاتر از بیماریهای مزمن دیگر است؛ ثانیاً افسردگی در کسانی که درگیری نخاعی دارند کمتر از کسانی است که صرفاً درگیری مغزی دارند؛ ثالثاً افسردگی در به MS وضعیت نورولوژیک فرد بستگی ندارد. یعنی طول بیماری و شدت آن و میزان اختلال شناختی فرد با میزان افسردگی اش ارتباط زیادی ندارد. علت افسردگی واکنشی در MS براساس تئوری بی یاوری یادگیری شده(Learned Helplessnses توضیح داده می شود. وقتی فردی با موقعیت درمانی بیزاری آور ( مثل بیماری ) و غیر قابل کنترل یا پیش بینی، روبرو شود، احساس تسلیم پیدا می کند؛ با توجه به موقعیت غیر قابل پیش بینی و مزمن MS افسردگی واکنشی بر این اساس توجیه می شود.

ب ) مانیا :

تغییر خلق دیگری که در بعضی بیماران MS دیده می شود، احساس سر خوشی و شاد بودن غیر عادی است. این مشکل در 25% بیماران MS گزارش شده است؛ این احساس کمی بالاتر از حد طبیعی است که موقعیت آنان ایجاب می کند ولی از هیپومانیا کم تر است. 10% بیماران، خلق بالای مستمر دارند. بیماران MSدر سه گروه قرار می گیرند :

1-  بیمارانی که BMD  داشتند .

2-  کسانی که مانیا یا افسردگی داشتند .

3-  بیماران MS بدون اختلال خلق

 سابقه MS و BMD در خانواده گروه اول بیشتر دیده شد.

 احساس بی تفاوتی نسبت به بیماری در MS با میزان اختلال در لب فرونتال بر اساس MRI ارتباط دارد.

خستگی

از عوارض شایع MS خستگی است که تا 80% موارد گزارش شده است؛ گرچه خستگی در این بیماران مبنای فیزیکی و ارگانیک بیشتری دارد ولی شاید بدلایل شناختی هم باشد. خستگی این افراد از ابتدای روز به طرف انتها بدتر می شود و در غروب به اوج می رسد؛ گرما و فعالیت بدنی و استرس خستگی را شدت می دهند؛ لذا باید استرسها کاسته شود. خستگی در MS با مشکلات وسیعتری در ساقه مغز و مغز میانی مرتبط است و در مطالعات ارتباط آن با میزان کلسفینه شدن غده پینه آل گزارش شده است. براین اساس تغییر ملاتونین در ایجاد MS مطرح شده است.

مشکلات شناختی و هوشی

65-40% بیماران MS انواعی از اختلالات شناختی را نشان داده اند که با تستهای نوروسایکولوژیک (Neuropsychologic ) مشخص شده است. 20-30% بیماران، اختلال شناختی جدی دارند. به نظر می رسد قوای هوشی کلی در MS کاهش یابد. بیشترین اختلال شناختی MS مشکل حافظه است که ارتباطی بین طول بیماری با شدت علایم عصبی وجود نداشته است

یک مطالعه بر روی پرسنل نظامی نشان داده است کسانی که MS داشته اند، در عرض 4 سال 5/13 نمره از IQ ( Intelligence Quotient ) آنها کاهش یافته است؛ این کاهش در زمینه کلامی و بخصوص عملکردی بیشتر نشان داده شده است. مشکلات کلامی مثل هیپوفونی ( Hypophonia ) و دیس آرتری ( Disartheria ) بیشتر از مشکلات کلامی دیگر دیده می شود. مشکلات توجه و تمرکز بعضاً دیده می شود بخصوص در فعالیتهایی که لازم است به چند محرک بطور همزمان توجه داشت،بیمارن مبتلا به  MS مشکل قابل توجه نشان می دهند، مشکل حافظه و تمرکز همزمان نیز دیده می شود؛ حافظه فوری در MS دچار اشکال می شود. حافظه اخیر هم اختلالاتی را نشان می دهد؛ ولی در مورد حافظه دور مشکلات مختصری گزارش شده است. بعضی بیماران به مشکل حافظه خود آگاهی داشته با آن انطباق خوبی دارند؛ ولی گروهی از بیماران MS از این مشکل اطلاعی ندارند حتی آن را انکار می کنند؛ اختلال حافظه انتروگرید همراه با اشکال در بیاد آوری اطلاعات بیشتر دیده می شود. اطلاع شخص از حافظه خود را اصطلاحاً Meta Memory گویند و در اطلاعات دیده شده است کسانی که مشکل حافظه انتروگرید دارند، تا 50% حافظه خود را بیشتر از واقع تخمین می زنند.

عملکرد

80% از بیماران MS در آمریکا و اروپا، زودتر از موعد باز نشسته می شوند که بیشترین دلیل آن اختلال فیزیکی و خستگی است. اختلالات روانپزشکی دیگری که در MS قابل توجه هستند، عبارتند از: مشکلات رفتاری و تغییر خصوصیات شخصیتی بیمار، سایکوز ( در موارد نادر ) و دمانس تحت قشری، دمانس بیماران MS همراه با مشکلاتی نظیر کاهش سرعت تجزیه و تحلیل اطلاعات، ناتوانی در حل مشکل جدید، اختلال حافظه انتروگرید و تغییر شخصیت و خلق است ولی مشکلات آفازی ( Aphasia  ) و اگنوزیا با اپراکسی ( Apraxia ) کمتر دیده می شود.

   پارکینسون                                                                  

‌ بعد از بیمارى آلزایمر ، بیمارى پارکینسون معمول ترین بیمارى مخرب اعصاب به حساب مى آید در بیماران مبتلا به پارکینسون توانایی‌ ذهنی‌ تا مراحل‌ پیشرفته‌ بدون‌ تغییر می‌ماند و در مراحل‌ پیشرفته‌ به‌ آهستگی‌ کاهش‌ می‌یابد.

توهم ، بویژه توهم بینایی در حدود یک چهارم بیماران پارکینسونی را درگیر می کند. توهمات عمدتا به عنوان عوارض جانبی داروهای ضد پارکینسون در نظر گرفته می شود. ولی ممکن است عوامل دیگری نظیر جنس، سن و مرحله بیماری و مدت شروع بیماری نیز در ایجاد آنها موثر باشد. توهمات یک عامل خطر برای نگهداری بیمار در منزل بوده و با میزان مرگ و میر بالا همراه است. افسردگی و عصبی بودن از علایم دیگر بیمار است.

 

تغییراتی در حالت صورت و چهره روی می دهد، از جمله ثابت شدن(حالت Fixation ظاهرا ً احساسات کمی بر چهره نمایان می شود) و یا حالت خیرگی چشم ( به دلیل کاهش پلک زدن).

پژوهشگران می‌گویند بی‌علاقگی بدون افسردگی از مشخصه بیماران مبتلا به پارکینسون است. بنابراین بی‌علاقگی از ویژگیهای اصلی پارکینسون است و غربالگری بیماران از نظر بی‌علاقگی و افسردگی برای درمان مناسب بیمار حائز اهمیت است و آموزش اعضای خانواده و مراقبان بیمار در این‌باره که بی‌علاقگی مشخصه بیماری پارکینسون است نیز مسئله مهمی است.

دارو گفت: رفتار بی‌علاقگی چیزی نیست که بیمار بتواند آن را کنترل کند. همچنین تنبلی یا بدقلقی و سخت‌گیری بیمار نیست بلکه نشانه بیماری پارکینسون است.
دارو و همکارانش ‪ ۸۰بیمار مبتلا به پارکینسون را با ‪ ۲۰بیمار مبتلا به اختلال کنترل عضلانی "دیستونی" مقایسه کردند.

آلزایمر

 یکی از شایعترین بیماری هایی که باعث دمانس می گردد بیماری آلزایمر می باشدکه 7 درصد از بیمارانی که در بیمارستانهای روانی بستری هستند به این بیماری مبتلا می باشند. سن شروع بین 40 تا60 سالگی است و نسبت ابتلا در هر دو جنس برابر است.در این بیماری مغز بخصوص لوب فرونتال به نحو محسوسی آتروفی و کوچک می شود. شیارهای مغز عمیق و گشاد می گردد و به علت کم شدن وزن مغز و از بین رفتن نرونها ، بطن های مغز به طور قرینه گشاد می گردد.

بسیاری از بیماران مبتلا به آلزایمر در طول دوره بیماری خود سه مرحله را تجربه می کنند.

در مرحله اول اختلال حافظه و قضاوت جلب توجه می کنند. بدین ترتیب که اطرافیان بیمار از اینکه او مکررا دچار اشتباهات زیادی می گردد و در بسیاری از موارد دچار فراموشی می شود شکایت می کنند. اختلال قضاوت نیز دیده می شود به خصوص اگر شخص مبتلا دارای شغل حساس و پر مسئولیتی باشد.

بتدریج که بیماری پیشرفت می کند اختلال حافظه، قضاوت و تفکر تشدید می گردد و بیمار orientation خود را نسبت به شخص، مکان و زمان از دست می دهد.

در مرحله آخر فرد دچار دمانس شدید شده و روز به روز ضعیفتر می گرددو بیمار ککنترل ادرار و مدفوع خود را از دست داده و بالاخره فوت می نماید.

دمانس توام با تومور مغزی  به اشکال زیر تظاهر می یابد: کند ذهنی، آپاتی، اختلال در تمرکز، تغییرات ظریف شخصیتی.

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By BlogSky