X
تبلیغات
رایتل
 

خاطره ها.....

نظرات (7)

سلام 

 این پست رو به سفارش یکی از دوستهای خوبم براتون گذاشتم.... 

خاطره ها.....  

 

  تقدیم به همه ی: 

  بچه های گل کاردرمانی همدان!!  

 

دنیای کودکی . اه از ته دل خندیدن ها از ته دل گریه کردن ها ،صادقانه اعتراض کردن ، وفادارانه دفاع کردن ، جلب توجه ، خجالت . تمام شد اما هنوز دیدن دنیای کودکی از همین دریچه چشم بزرگسالی لبخند را جاری میکند بر لب . سوال اصلی اینجاست . چرا دیگر از ته دل نمیخندم ؟ چرا دیگر از ته دل گریه نمیکنم ؟ چرا دیگر صادق نیستم حتی با خودم ؟ کودکی همه این صفات را داشتم . محیط چه تاثیری بر ذاتم گذاشت ؟ نظر شما چیست ؟

 

 

 

 

آخی... یادش به خیر.... 

 

   

وای من یکی از مشق نوشتن متنفر بودم..... 

اما الان حاضرم روزی 10 صفحه بنویسم!!...

 

  

 

انگار همین دیروز بود یاد گرفتیم بنویسیم... (( ی ))...

 

  

 

.............

 

   

 

وای چه روزهایی بود... این عکسو ببینید....  

شرط میبندم قول میدم کسی که داره بازی میکنه اصلا یادش رفته کجا نشسته و از طرف دیگه کسی که پایین هست همش به خودش دلداری میده که الان نوبت من میشه میرم بالا .تحمل کن

 

 این شعره رو یادتونه؟؟؟

 

  

 میخواستیم بزرگتر بشیم اما الان که بزرگ شدیم میخوایم کوچیک بشیم . چرا نمیشه اخه ؟ اون موقع میشد ادا در اورد اما الان!

  

 یادتونه (( کوکب خانوم )) چقدر باسلیقه بود؟؟؟

 

 

  

 و....  

  

کودکی به پایان رسید تو دیگر بزرگ شده ای ! میدانی تنها دشمن کودکی چیست ؟ زمان

 

بر میگردیم ؟ میشه ؟ میتونی ؟ امادگیش رو داری ؟ میتونی دوباره صادق بشی ؟ میتونی وقتی دروغ میگی همه بفهمن و تو وانمود کنی که اصلا دروغ نمیگی در حالی که همه اجزات با دروغ منافات داره ؟ میتونی ؟ فکر نمیکنم.  

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By BlogSky